فقط کتاب و شاید چیزهای دیگر
چند روز پیش اومدم و به وبلاگم سر زدم و دیدم دوست عزیزم، کسی که منو به نارنیا رسوند، یک دیوانه عزیز، خبر از پاک شدن قالب وبلاگها داد، بلاگفا چه مرگته آخه؟!! میترسم یهو بیایم ببینیم آرشیومون رو نابود کردی. اَه . به ناچار یه قالب دیگه انتخاب کردم که با رنگ بعضی از نوشتههام همخونی نداره ولی خیلی شبیه منه، انگار خود منم که متفکر داره به غروب آفتاب نگاه میکنه و منتظر آینده ... آخرین نوشتهام برای دی ماه ۹۹ هست میشه گفت یک سال پیش! چقدر زود گذشته...الان دارم فکر میکنم مشغول چه کاری بودم تو این یکسال که دیگه ننوشتم...آم حسابی مشغول درس و دانشگاه بودم، راهمو برای مقطع بعدی پیدا کردم و خیلی مطمعنتر دارم میخونم، دوستیم رو با سوگلی و فلش(الان دیگه بست فرند) و مهیار عمیقتر کردم که برای من یه موفقیت بزرگه، مهارت کاریم رو بالاتر بردم و تونستم درآمد ماهیانم رو نسبتا ثابت و پایدار کنم و قطعا اگر کرونا نبود من این کارا رو نمیکردم...راستی پادکست پرسونال مدیا با موضوع ناتورِ دشت رو هم خیلی وقته ساختیم ولی چون من و محمد کلا دورههای افسردگی زیاد داریم اول از همه پرسونال مدیا رو قربانی میکنیم حساب کنید دوتا آدمی که همیشه حالشون بده به پست هم خوردن و چه شود...اما واقعا قراره بریم برای اپیزود بعدی به همین زودی، آخ جون براش ذوق دارم.... حال و هوا: با اینکه سه شب پیش دستمو با آب جوش سوزوندم و الان یه آبله خیلی بزرگ دارم و دستم رو نمیتونم تکون بدم، حالم خوبه...عجیبه که در حال حاضر حس بدی ندارم، نه؟ البته حس خستگی همیشه هست... به قول مامان من از وقتی به دنیا اومدم خستهام... بست فرند: دوستی دارین که گاهی باهاتون تماس بگیره و از واقعیت زندگی بگه و به قول خودش بخواد حالتون رو بگیره؟ من متاسفانه همچین دوستی دارم که حاضر نیستم هیچ جوره از دستش بدم! دقیقا هر وقت استرس حقایق دنیا میاد سراغش تماس میگیره و یک ساعت و نیم تمام در موردش توضیح میده و اینطوری استرسش رو هم به من منتقل میکنه تا یکم سبکتر بشه، آره همینقدر عوضی :)
برچسبها: بلاگفا, پادکست, افسردگی, امید
| Design By : Pichak |

