داستان‌های فانتزی

فقط کتاب و شاید چیزهای دیگر

دوباره هجوم خواب‌های پریشان و رویاهای تمام نشدنی و از خواب پریدن‌های مکرر که همه نشون‌دهنده حال و اوضاع درونی خودم هست

 

حال و احوال: این روزها با زاویه دید دیگه‌ای دارم به خودم نگاه میکنم یا بهتر بگم از زاویه‌ی دید فلش، حرف‌هاش همه درست و به جا بود، فقط احتیاج داشتم از زبون نفر دومی واقعیت‌های خودم و البته اشتباهاتم رو بشنوم.

حس خوب: مطمئنم خودش هم نمی‌دونه وقتی من رو اینطور نقد میکنه چقدر دوستش دارم، توی دلم تحسینش میکنم و با خودم میگم آهای فلش من میخوام سال‌ها دوستم باشی و هیچ راه فراری هم نداری! دستپختت هم خیلی خوبه...

کتاب خوندن و فیلم دیدن رو با قدرت شروع کردم و بیشتر از همیشه اینجا حرف خواهم زد!!!

اندر احوالات احترام گذاشتن به فضای شخصی آدم‌ها: همین رو بگم که با خودم فکر کردم حالا که فلش و لپرکان و گوگولی رفتن سفر و لابد دیروز تازه برگشتن و فلش داره استراحت و ریلکس میکنه، خوب بذار بهش فضا و زمان بدم و اصلا شاید بخواد چند روز بعد از یه طبیعت‌گردی حسابی  از تکنولوژی به دور باشه...

ولی الان خودش پیام داد و میگه تصادف کردم و بیهوش شدم و با آمبولانس منو بردن بیمارستان، گوشیم شکسته (قشنگ قلبم اومد در دهانم، انگار خودم تصادف کردم، یعنی چی آخه این همه اتفاق‌های بد پشت سرهم و قطاری؟!)

تغییرات خیلی وقتِ که شروع شدن و تغییرات بیشتری در راهن

در باب خودشناسی: جدیدا فهمیدم یه وقت‌هایی آدم ترسناکی میشم_مواقعی که عصبانی‌ام_ فلش که به من میگه مثل ترنس فلچر در whiplash میشم! آخه واقعا من اینقدر بی‌ثباتم؟ باید ازش بپرسم این نظر واقعیش هست یا برای اذیت کردن من اینطور میگه؟!

مثلا سوگلی اینجور موقع‌ها فقط بهم میگه تو رو خدا مهربون باش من اینطوری دوست ندارم...

میدونم که سختگیرم، میدونم که روی یه موضوعاتی حساس و خیلی جدی‌ام ولی فلچر بودن در حقم زیادیه واقعا...

 

دوباره دارم نوشته‌های قبلی رو میخونم  و ویرایش میکنم  کی این وسواس دست از سر من بر میداره نمیدونم؟!


برچسب‌ها: دوست من, آینه, منتقد تندگو
نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۹ساعت 23:21 توسط حنّانه|


آخرين مطالب
» بازگشتن
» در جنگل‌های سیبری
» پنج زبان عشق
»  عاشقی
» نقطه سر خط
» ناتورِ دشت
» بغض
» رویا گونه
» از دو که حرف میزنم از چه حرف می‌زنم
» رویا بافتن

 Design By : Pichak